«شاه مرده بود، رخ قلعه میبست🎧 Mage Chi Mishe
جنازهها لخت بودن ولی کسی شق نمیکرد
کوچه بنبست بود و باز دسته میرفت
تو خلق تا لثه میرفت
زیر پوتین عرف
پیر ضجه میزد و میگفت
مگه آدما رو با تخم قبر نمیکنن؟
پس چرا سبز نمیشن؟
ما تو چارخونههای مرگیم وزرا طفره میرن
دنیا رو جهنم کردن و بهشتو وعده میدن
توی گریبونه سرا
جدا میشه کله از تن، چی میمونه برات؟
وقتی میشنوی پای تریبون بلا
جماعت اهل قلم میگن هذیون تمام
افیونه دوا
اینجا مرگ سهله فقط
توی عصر یه ملت مردهپرست
بیدار میشه از خواب شبا مرغ سحر
مثمر ثمره
پاره میشه پیوسته چرت بشر
من آخرین قطرهی اشک مادرم که چکید
آخرین تیر کلاش آخرین کُردم، بخورم به کی؟»
•[ @Texttrapi ]•


