صبح زود یوسفآباد، خانم مسنی رو دیدم که خیلی شبیه مادربزرگ خدا بیامرزم بود. دلم نیومد، سوارش کردم.
جلو نشست، کیف دستیام بینمون بود، گوشی هم دست چپم و ذهنم هزار جا … مدام با مهربانی میگفت: «مادر، با گوشی رانندگی نکن.»
پیاده شد و رفت و دیدم کیف پولم رو دزدیده مادرجان :))))
@teryaks ♦️♣️
تریاکـ
13
4
4February 24, 2026 6K 14