خیلی فکر می کنم و جوابی برای کنجکاوی ها و افکار من وجود ندارد. مردمان ما بسیار متمدن و با فرهنگ و باهوش و زحمت کشی هستند ، با این وجود همیشه در نگرانی و ناارامشی زندگی می کنند ، ما هم می خواهیم مثل بیشتر مردم دنیا بدون دردسر زندگی کنیم ،سرزمینی اباد داشته باشیم، کار کنیم بیاموزیم و فقط زندگی کنیم و عمرمان بدون دغدعه و نگرانی بگذرد . مگر ما چه می خواهیم ؟ که این همه مورد کم لطفی قرار می گیریم، در این سرزمین اباد چرا باید دردسر بکشیم؟ چرا باید ارزوهایمان گم شوند؟چرا باید همیشه دارای نوعی ترس و واهمه و بی سرنوشتی باشیم. بیشتر از شش میلیون از مردم ما دور از وطن و اجاق خویش زندگی می کنند ، تمام هوش و ذکاوت و دانش خود را در اختیار دنیاهای دیگر غیر از مملکت خود قرار می دهند .چرا باید ما همه اش دنبال دشمن بگردیم ، این همه سال ها دشمن یابی نموده ایم ، چه نتیجه ای گرفته ایم؟ به کجا رسیده ایم ، انتخاب بر چه مبنا و حسابی بوده است؟ چرا نباید بیشتر دنبال دوستان باشیم ، دوستی با ممالکی که برای جامعه ما مفید هستند. چرا نباید از سیاست به سان هنر ممکنات استفاده کرد؟ یا سیاه سیاه و یا سفید سفید اصلا ممکن نیست ، دنیای رنگارنگ هنر رنگارنگ می طلبد !می خواهیم فقط زندگی کنیم، خسته شده ایم.باور کنید خسته شده ایم!
4
1September 5, 2026 188