اهای بچه ها دوباره جمع شوید و به سوی سراب مورت ره بجوییم ، انگار همین… — چای وگپ ( وآن سالها) — TG.ME

اهای بچه ها دوباره جمع شوید و به سوی سراب مورت ره بجوییم ، انگار همین دیروز بود که به دشت سراب می زدیم و در میان درخت های ان گم می شدیم و سعی می کردیم شاخه ای از درخت ها شکسته نشود ، چرا که از نیاکان ما جا مانده بود که در این جا اسب حضرت علی یعنی دلدل در اثر خستگی فراوان در سراب این جا عرق نموده و از چکه های عرق او درخت های مورت سبز شده اند ، یعنی این درخت ها برای ما نوعی تقدس خاص خود را داشتند ، ما باور داشتیم که اگر کسی مورت را با نیت بخورد مریض نخواهد شد. ما با این باورها زندگی می کردیم و به ما امیدواری فراوان میداد .درخت مورت نوعی تبرک بود و گشت زدن ما در ان نه تنها سیر و سیاحت، بلکه نوعی عبادت نیز به حساب می امد .ما با خوردن میوه درخت مورت نوعی اکسیر عرق دلدل را تناول می کردیم و از نظر روان شناسی بهترین و موثرترین دارو بود . باورهای ما در ان دوران و در ان سال ها بسیار زیبا بودند.
👍4❤1
September 3, 2026 330 2 3