خانهٔ دکتر مصدّق و شعر فریاد اخوان ثالث أخوان شعر فریاد را شهریورماه… — صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) — TG.ME

خانهٔ دکتر مصدّق و شعر فریاد اخوان ثالث

أخوان شعر فریاد را شهریورماه ۱۳۳۳ در زندان سروده‌است. این شعر که از سروده‌های مشهور أخوان است با زبانی کاملاً سمبولیک وجود یک‌پارچه شعله‌ور شاعر را آینگی می‌کند. بند اول شعر این است:

خانه‌ام آتش گرفته‌ست آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش‌ها را تارشان با پود
من به هر سو‌می‌دوم گریان
در لهیب آتش پُر دود(۱)

گمان می‌کنم خانه در این شعر، فقط اشاره به ایران نیست و ممکن است شاعر گوشهٔ چشمی هم به خانهٔ دکتر مصدّق که به دست کودتاچیان نخست محاصره، و سپس ویران شد و در آتش سوخت داشته‌باشد. دکتر غلامحسین صدیقی، در دولت دکتر مصدّق وزیر کشور بود. او در در روزهای ۲۸ و ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ تا لحظهٔ بازدداشت، در کنار دکتر مصدّق حضور داشت. دکتر صدیقی خاطرات این دو روز تلخ تاریخی را از ساعت شش و نیم صبح ۲۸ مرداد تا ساعت ۱۰ شب ۲۳ مرداد با عنوان شرح دو روز با ذکر جزئیات نوشته و به یادگار گذاشته‌است.(۲) وقتی خانهٔ دکتر مصدّق محاصره شد و با گلولهٔ تانک و تفنگ هدف قرار گرفت حاضران خانه که تعدادی از اعضای کابینه بودند به همراه دکتر مصدّق از در جنوبی خانه به خانهٔ همسایه رفتند و به همین صورت پس از چندبار بالا و پایین رفتن از دیوار خانه‌های مجاور در باغی که در جانب شمال شرقی خانهٔ دکتر مصدّق بود پناه گرفتند. در این‌جا دکتر صدیقی می‌نویسد: در این وقت که هوا به تدریج تاریک می‌شد ما از پنجرهٔ جنوبیِ زیرزمین متوجه نور تیره‌فام و سپس شعله‌های آتش شدیم که در امتداد جنوب غربی باغ یعنی خانهٔ جناب آقای دکتر مصدّق به بالا زبانه می‌کشید. حالت غریبی به همهٔ ما دست داد و‌ خیالات پریشان و افکار دردناکی از خاطر ما می‌گذشت که وصف آن کار آسانی نیست. آقای دکتر به پای پنجرهٔ زیرزمین آمدند، من در سمت چپ ایشان ایستاده‌بودم. آنچه بیشتر این منظره را غم‌افزا و الم‌انگیز می‌نمود مشاهدهٔ حالت سکوت و وقار و تمکین پیرمردی بود که پهلوی من ایستاده و لهیب آن شعله‌های دودآمیز را که از خانه و ‌مسکن او برمی‌خاست به چشم می‌دید! شاید در حدود یک دقیقه آقای دکتر و‌ من پشت پنجره، دود و شعله را نظاره می‌کردیم ... آتش‌سوزی خانهٔ رئیس و پیشوای ما تا مقارن ساعت ۲۱ ادامه داشت و از آن به بعد تا صبح صدای ریزش آب روی آتش و دیوار و آهن شیروانی شنیده می‌شد! بر اساس این بخش از خاطرات دکتر صدیقی، توصیفات اخوان ملموس‌تر می‌شود. پنداری اخوان از زبان دکتر مصدّق آتش گرفتن خانه‌اش را در این شعر روایت می‌کند:

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش،
پرده‌ها و فرشها را، تارشان با پود.
من به هرسو می‌دوم گریان،
در لهیبِ آتش پر دود؛
وز میان خنده‌هایم، تلخ،
و خروش گریه‌ام، ناشاد،
از درون خستهٔ سوزان،
می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بیرحم.
همچنان می‌سوزد این آتش،
نقشهایی را که من بستم به خونِ دل،
بر سر و چشمِ در و دیوار،
در شبِ رسوایِ بی‌ساحل.
وای بر من، سوزد و سوزد
غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری،
در دهان گودِ گلدانها،
روزهای سخت بیماری.
از فراز بامهاشان، شاد،
دشمنانم موذیانه خنده‌های فتحشان بر لب،
بر منِ آتش به‌جان ناظر.
در پناه این مُشبّک شب.
من به هرسو می‌دوم، گریان ازین بیداد.
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛
وآنچه دارد منظر و ایوان.
من به دستانِ پر از تاول
این‌طرف را می‌کنم خاموش،
وز لهیب آن روم از هوش؛
زآن دگرسو شعله برخیزد، به گِردش دود.
تا سحرگاهان، که می‌داند، که بودِ من شود نابود.
خفته‌اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر،
صبح از من مانده بر جا مشتِ خاکستر؛
وای، آیا هیچ سر برمی‌کنند از خواب،
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!

۱.زمستان، مهدی اخوان ثالث، انتشارات مروارید، تهران، ۱۳۸۳، ص ۸۴
۲.چاپ شده در: مجلّهٔ بخارا، مهر-آبان ۱۳۹۷، شمارهٔ ۱۲۷، صص ۲۵۵-۲۳۱

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود" https://telegram.me/tarbd
❤1🔥1
August 27, 2026 309 1