*زبان فارسی ما دارد خفه میشود!* دیگر کسی نمیگوید «زمان»، میگوید «تایم»؛ نمیگوید «باشه»، میگوید «اوکی»؛ «نشانی» شده «آدرس»؛ «فشار روانی» شده «استرس»؛ «خطر» شده «ریسک»؛ «شگفتی» شده «سورپرایز»؛ «نظر» شده «کامنت»؛ «بازخورد» شده «فیدبک»؛ «طرح» شده «پروژه»؛ «گروه» شده «تیم»؛ «طراحی» شده «دیزاین»؛ «فراگیر» شده «ترند»؛ «هدف» شده «تارگت»؛ «آغاز» شده «استارت»؛ «پایان» شده «فینیش»؛ «رایگان» شده «فری»؛ «ویژه» شده «پریمیوم»؛ «مکان» شده «لوکیشن»؛ «پوشه» شده «فولدر»؛ «پرونده» شده «فایل»؛ «پخش» شده «پلی»؛ «مکث» شده «پاز»؛ «واکنش» شده «ریاکشن»؛ «متن» شده «تکست»؛ «رنگ» شده «کالر»؛ «قلمنوشت» شده «فونت»؛ «زمینه» شده «تم»؛ «داده» شده «دیتا»؛ «برخط» شده «آنلاین»؛ «خارج از خط» شده «آفلاین»؛ «فشردن» شده «کلیک»؛ «بازدید» شده «ویو»؛ «پاسخ» شده «ریپلای»؛ «کاوش» شده «اکسپلور»؛ «سبک» شده «استایل»؛ «عملکرد» شده «پرفورمنس»؛ «حذف» شده «دلیت»؛ «رونویسی» شده «کپی»؛ «نوشته» شده «پست»؛ «پسند» شده «لایک»؛ «داستان» شده «استوری»؛ «جعلی» شده «فیک»؛ «بینقص» شده «پرفکت» و.... و همه اینها را با افتخار میگویند؛ با ادای «باوقار بودن». انگار هر واژهٔ بیگانه، نشان تمدّن است و هر واژهٔ فارسی، نشانهٔ عقبماندگی. اما این، عقبماندگی نیست. این، خودباختگی است. این، مرگ تدریجی عزّت است. این، خودکشی فرهنگی است. زبان، فقط ابزار حرف زدن نیست. زبان، حافظهٔ جمعی ماست. زبان، خاکریز فرهنگ است. وقتی واژههای مان را مفت میفروشیم، یعنی سنگرمان را واگذار کردهایم تو که گوشی هوشمند داری، تو که در شبکههای اجتماعی مینویسی، تو که با دوستانت حرف میزنی...، بدان که هر واژهای که به کار میبری، یا سنگر است، یا شکاف. فردوسی، هزار سال پیش گفت: «زندهام با زبان و با سخن، مردهام بیزبان، بیوطن. زبان فارسی، مجروحی است که هنوز زنده است اگر امروز از آن دفاع نکنیم فردا دیگر چیزی برای دفاع باقی نمیماند.
5
3