حافظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۲۳۲ بر سرِ آنم که گر ز دست برآید دست… — ترانه وارش — TG.ME

Forwarded fromاتاتچ بات

‍ حافظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۲۳۲       بر سرِ آنم که گر ز دست برآید دست به‌کاری زنم که غصّه سرآید خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید صحبت حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر درِ اربابِ بی‌مروّتِ دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید تَرکِ گدایی مکن که گنج بیابی از نظرِ رهرُوی که در گذر آید صالح و طالِح مَتاعِ خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید بلبلِ عاشق تو عمر خواه که آخِر باغ شود سبز و شاخِ گُل به بر‌آید غفلتِ حافظ در این سراچه عجب نیست هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید 🎤مائده ابوالفتحی https://t.me/taranehvaresh

Telegramattach 📎
August 31, 2026 81 1