سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ» اندکی از آیه ی من کنت مولا رفته بود… — یک و شیش دهم شعر ✍️(طام) — TG.ME

«سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»

اندکی از آیه ی من کنت مولا رفته بود
گوییا یک‌تن در آن دم خفته بود

رحمت اللعالمین را گفت نعمان اینچنین
پیش ازین مارا نباشد دشمنی یا بخل و کین

گفته ای بر ما،خدایت این جهان را آفرید
کوه و دریا و زمین و آسمان را آفرید

عرضه کردی بر جماعت دین و هم آیین خود
با رسالت کرده ای هر روزه هم تبیین خود

کرده ای اعجاز با قرآن و با شق القمر
نیست اینان را برامان سود وخیری یا ثمر

از بهشت و دوزخ و برزخ سخن ها گفته ای
از عذاب و رحمت و از عمر دنیا گفته ای

بر حذر کردی ز ابلیس و ز نفس و از حسود
کو دمی در فکر گمراهی ما دلخوش نبود

ما پذیرفتیم رب و عترت و قرآن تو
این که میکائیل باشد روز و شب مهمان تو

لکن این قدرت به دستانت گران آمد نبی
از چه رو دادی خلافت را به شخصی چون علی؟

او جوانست و ندارد در حکومت اعتبار
خام و پر تقصیر و دور از انتظار

رحمت للعالمین اورا چنین گوید جواب
من علی را جز به امرالله نکردم انتخاب

همره ایزد علی و یار پیغمبر علی
نور عرش از دامن پاکش دمادم منجلی

ابن حارث را به دل تردید بود
گفت این را و چنین خواند و سرود

کای خدا حیدر اگر باشد امام و راهدار
بر من از سنگ سیه باران ببار

لحظه ای نعمان به پا بود و دمی دیگر نبود
سنگی از عرش آمد و وی را درود

نور حیدر در عوالم ساتع است
این حکایت آن عذاب واقع است

#طام
#غدیر
@tampoetry
❤2🤣1
June 3, 2026 170