«سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»
اندکی از آیه ی من کنت مولا رفته بود
گوییا یکتن در آن دم خفته بود
رحمت اللعالمین را گفت نعمان اینچنین
پیش ازین مارا نباشد دشمنی یا بخل و کین
گفته ای بر ما،خدایت این جهان را آفرید
کوه و دریا و زمین و آسمان را آفرید
عرضه کردی بر جماعت دین و هم آیین خود
با رسالت کرده ای هر روزه هم تبیین خود
کرده ای اعجاز با قرآن و با شق القمر
نیست اینان را برامان سود وخیری یا ثمر
از بهشت و دوزخ و برزخ سخن ها گفته ای
از عذاب و رحمت و از عمر دنیا گفته ای
بر حذر کردی ز ابلیس و ز نفس و از حسود
کو دمی در فکر گمراهی ما دلخوش نبود
ما پذیرفتیم رب و عترت و قرآن تو
این که میکائیل باشد روز و شب مهمان تو
لکن این قدرت به دستانت گران آمد نبی
از چه رو دادی خلافت را به شخصی چون علی؟
او جوانست و ندارد در حکومت اعتبار
خام و پر تقصیر و دور از انتظار
رحمت للعالمین اورا چنین گوید جواب
من علی را جز به امرالله نکردم انتخاب
همره ایزد علی و یار پیغمبر علی
نور عرش از دامن پاکش دمادم منجلی
ابن حارث را به دل تردید بود
گفت این را و چنین خواند و سرود
کای خدا حیدر اگر باشد امام و راهدار
بر من از سنگ سیه باران ببار
لحظه ای نعمان به پا بود و دمی دیگر نبود
سنگی از عرش آمد و وی را درود
نور حیدر در عوالم ساتع است
این حکایت آن عذاب واقع است
#طام✍
#غدیر
@tampoetry
2
1June 3, 2026 170