کاش میان همه چیزهای به دردبخور و به دردنخوری که به ما میآموختند، یک تیتری هم بود به اسم "ترمیم تدریجی".
مثلا به ما میآموختند که هرچه تروماها و حادثهها و فقدانها و سوگها و نبودنها، طبیعت دفعی و ناگهانی دارند، ترمیم و احیا و از نوساختن و دوامآوردن، ماهیت تدریجی و آهسته دارند و آنقدر مثل جدول ضرب برایمان تکرارش میکردند که در اثنای هر فقدانی سریع یادمان بیاید که فصل صبوری و حوصلهکردن سررسیده و حالا باید آنقدر التیام این زخم و جای خالی آنی که نیست و مقصود از دسترفته را صبر کرد که بهبودی نازکنان خودش را به ما نشان بدهد.
میان تمام آدم های سوگوار و طردشده و ورشکسته و آسیب دیدهای که فرصت گفتگو داشتم، دو درد مشترک هست:
اولی درد حقیقی سوگ و فقدان که طبیعیاست و نشانه سلامتروان و دیگری رنج عجله و سراسیمگی برای خلاص شدن از آن درد نخست!
چقدر به نرمی و آهستگی هرروز برای چندین روان ِ سوگوار، زمزمه کنم که این درد می رود، آنسان که ابری در آسمان دوام ندارد. و چه ذهنهای حیران ِناباوری!
عاقبت مثال میآورم که ببین، زخم ِتن در یک آن عارض میشود و به روزها سلانه سلانه التیام میگیرد و تازه دستآخر رد و جایپایش میماند! زخم روان هم همان است! همان…
برایم بنویسید از تجربیات مشترکی اگر دارید در رد و تایید آنچه خواندید
#ساجده_ودودی
#رواندرمانگر
6
2April 19, 2026 338 3