من به دنبالِ واژهای میگردم که غلیظتر از «نفرت» باشد تا نثارِ این حرامزادگان کنم . چقدر حقیر است تقلا برای بقا، وقتی تمامِ سلولهایت به زبانِ بیزبانی، تمنایِ بازگشت به خاک را دارند. من معمارِ ویرانههایِ زندگانی در میان مردگانم ؛ کسی که در ضیافتِ زندگان، تنها به صرفِ اندوه دعوت شده و حالا، حتی از اشغالِ این فضایِ اندک نیز شرمسارم . چه بلایی به سرم آمده که از این زندگی ننگین نیز شرمسارم . شرمسار از بودن در تباهی ؟ دیگر حتی نوشتن مرا آرام نمیکند . بافتن کلمات به هم برای پیدایش معنایی از دست رفته ، تن هایی که در خون غلتیدند تا این معنا ادامه پیدا کند ...
February 10, 2026 713 10