وبینارهای یادگیری و تفکر سیستمی: post #545 — TG.ME

داستان شکل گیری کارگاه «تفکر سیستمی در طراحی مسیر زندگی» - بخش پنجم

گفتگو با دیگران در مورد دلایل کار کردنشان، به تدریج کمک کرد به اهمیت واژه و مفهوم «معنا» در زندگی پی ببرم.
کسانی که کارشان برایشان معنا داشت، تجربه کاری بهتری داشتند و دیگرانی که معنا را در کار و زندگی از دست داده بودند، به سمت فرسودگی و افسردگی پیش می‌رفتند.

فعالیت «دو راهی راننده تاکسی» را بر همین مبنا طراحی کردم.
فردی از راننده تاکسی می‌خواهد هر روز بدون اینکه کسی را سوار کند، از ابتدا به انتهای خط تاکسی برود و برگردد و هر روز دستمزدش را دو برابر دریافت کند، بدون اینکه مسافری داشته باشد.
به این ترتیب، دیگر مساله فقط انجام کار یا سختی آن نیست. راننده تاکسی دارد هر روز همان کار قبلی را انجام می‌دهد، اما معنا را از کار او گرفته‌ایم.
- شما اگر به جای این راننده تاکسی باشید، تا چند روز، چند هفته، چند ماه، یا چند سال حاضر هستید به این کار ادامه دهید؟

افسانه سیزیف هم بر همین مبنا کنار دو راهی راننده تاکسی قرار گرفت.
کار بیهوده‌ای که خدایان به عنوان شکنجه برای سیزیف قرار دادند و سنگی که هر روز باید بالای کوه ببرد و در پایان روز به پایین خواهد غلطید و فردایی که دوباره باید همین کار تا پایان جهان تکرار شود...

همینجا بود که آن سه نفر معنایی که به کارشان می‌دادند اهمیت پیدا کرد.
کسی که آجر روی آجر می‌گذاشت؛ دیگری که مشغول ساختن دیوار بود؛ و آن دیگری که در حال ساخت «مدرسه» بود.
هر سه یک کار انجام می‌دادند، اما معنای کار برای آنها متفاوت بود.
و چه کسی است که نداند حال آنها و کیفیت کار آنها چگونه می‌تواند با این تغییر معنا متفاوت شود.
و مشکل این است که در جامعه کاری امروز، ارتباط کاری که انجام می‌دهیم با نتایجی که آن کارها به وجود می‌آورند را از دست داده‌ایم. میلیون‌ها نفر هر روز در سازمان‌های امروزی در حال انجام کارهایی هستند که نتایجش برایشان مشخص نیست. بسیاری از افراد کار خودشان را بیهوده و بی‌اثر می‌بینند و فکر می‌کنند مانند سیزیف به نفرین خدایان دچار شده‌اند...

مشکل من با تجارت فولاد هم همین بود.
تجارت فولاد دیگر معنایش را برای من از دست داده بود.
اینکه من هزار تن فولاد بیشتر یا کمتر بفروشم، نه معنایی برای من داشت و نه تغییری در زندگی دیگران ایجاد می‌کرد. افراد بسیاری بودند که می‌توانستند این کار را انجام دهند. این کار برای من دیگر تنها می‌توانست «پول» داشته باشد. و واقعیت این بود که پول را کمی کمتر یا بیشتر، از راه‌های دیگری هم می‌شد به دست آورد...

شما هم در این زمینه تجارب مشابهی دارید؟
شما در کارهایی که انجام می‌دهید، چه معنایی می‌بینید؟
اگر آن معنا را از کارتان بگیرند، باز هم حاضر هستید ادامه دهید؟

این داستان ادامه دارد...

اطلاعات بیشتر در مورد این کارگاه:
Life Path Design

@stlearning
@systemsthinking
August 11, 2026 196