نامه‌ای می‌نویسم، تا این بار با دسته‌ای از بادکنک ها، از روی آبشاری… — 𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 — TG.ME

نامه‌ای می‌نویسم، تا این بار با دسته‌ای از بادکنک ها، از روی آبشاری بلند عبور کند و به دست بانویی برسد که زیر درخت بیدِ مجنونی جا خوش کرده است.

سلام سارگل عزیز، حالت چطور است؟ امید هایت را که بر شانه‌ی قاصدک، به باد نسپردی؟ هنوز هم لبخند می‌زنی، یا محبت بی‌اندازه ورزیدن به دیگران باعث شده روحِ پاکت خسته شود؟ هنوز هم گاهی دست به قلم می‌شوی، یا که دوری از درختان سبز تورا به کنج‌نشینی رسانده؟

این روز هارا چگونه می‌گذرانی؟ تشکچه‌ای کوچک در حیاط خانه پهن کرده و زیر آسمان زیبا دراز می‌کشی و ستاره هارا دنبال می‌کنی تا خواب بگیرد، یا که در تاریک ترین گوشه‌ب اتاقت می‌خوابی و دشت سرسبز بزرگی را در رویایت زندگی می‌کنی؟

ماهزاد زیبا، امیدوارم زمانی این نامه به دستت برسد که بالاخره در ملبه‌ی درختی خودت جا خوش کرده‌ای و بدور از همه، فنجانی چای با کیک میل میکنی. این نامه باشد به عنوان یادآور تو، که بدانی عزیزی و دوست داشتنی.

اگر هم بر تو سخت گذشت، اشکالی ندارد. ‌می‌توانیم با یکدیگر دوست شویم تا کمتر این سختی را حس کنی. سعی می‌کنم هوایم بیشتر به تو باشد، پس تو هم کمک کن و خودت را بیشتر دوست بدار.

یادت باشد که تو مهربان و خوب هستی، همانگونه که باید باشی. پس بیشتر از این به خودت سخت مگیر که ارزش ندارد خودت را اینقدر له کنی. پس، خودت و زیبایی هایت حسابی دوست بدار و آنها را در آغوشت سفت بفشار.

دوست دارت،
ماتیلدا

برای دختری که زیر درخت سیبی می‌نشیند و با سار های زیبا سخن می‌گوید.
❤‍🔥1
September 12, 2026 31 3