درختان، ردیفردیف
قلم میشوند و
دفتر دفتر، زبان
دستی برای ورق زدن
بیرون نمیآید
تا حجاب از کلمات برگیرد
حرفها، نگفته، روی دایره میریزند
کلاف میشوند
کلاغ میشوند
نان از هنر نخوردم
نان از قلم نخوردی
نان از کتاب نخورد
هنر از ذوقها
قلم از سطرها
و کتاب از دستها گریزان است
رمهی کلمات، بیچوپان
از هر طرف دریده میشوند
درد، فراموشترین
دندان، دمِ دستترین
و احسنت، چرب و چیلهترین واژهست!
اندیشه را لُنگ میبندم
و توُی گودال، لِنگ میکنم
رباتها، روانهاند
رباتها، در آمد و شدند
رباتها، جیبهایشان را
از فضلهی کلاغ انباشتهاند
آفتاب به شب خورده است
و شب به مترسک
جالیز در سیطرهی زوزههاست
تبر، قد راست میکند
درختها ردیفردیف گُرز میشوند و
بر فرق واژهها فرود میآیند
واژهها، بیدند
واژهها، از تَتَقتَقِ تبر، لرزیدند
لیز میخورم از هنر
و تَهِ تَهِ تَهِ لُکنَت
رسوب میشوم
#سالم_پوراحمد
@SPourahmad
July 7, 2025 679 2