احساس می‌کرد دارد روی طنابی بر روی پرتگاه راه می‌رود. کافی بود یک‌آن… — My Demented Mind — TG.ME

احساس می‌کرد دارد روی طنابی بر روی پرتگاه راه می‌رود. کافی بود یک‌آن حواسش پرت شود تا در پرتگاه کسالت سقوط کند. ضخامت کسالت را حس می‌کرد، کسالت او را صدا می‌زد و به خود می‌خواندش و از او می‌خواست که خود را در این پرتگاه رها کند و به او بپیوندد.

📚یک روز قشنگ بارانی
👤اریک امانوئل اشمیت
July 20, 2026 46