السلام علیک یا قاسم بن الحسن
علیهما السلام
یا حسین ای قسمت حق از وجود
قسمت کلی تو ای هستی و بود
در اسیران درت از نور حق
میخورد در باد برگی نو ورق
برگ این قسمت شروحش دائم است
قسمت درک من از وی قاسم است
این قدرها هست کز روی حضور
گر شوم مایل به درک فیض نور
معنی آن بت چو از ما بیش شد
فهم ما در راه وصلش ریش شد
پس به نامی میتوان خواندش که باز
گم چو گردیم از درش جوییم باز
ورنه نام و ننگ دور است از درش
هست نامش قدری از پیغمبرش
آن عزیز نوجوان نوبلوغ
آن ز الله یافته نور و فروغ
روز عاشورا به خط مجتبی
شد رها از غصه های کربلا
دست خط آن امام ممتحن
سبط اکبر، حضرت مولا؛ حسن
کرد قاسم را ز منع جنگ دور
آفرین بر این بصیرت این حضور
آن عسل ابن عسل ابن عسل
روز عاشورا در آن جنگ و جدل
مثل کندو رخنه رخته شد تنش
نیش نیزه خورد بر پیراهنش
موم کندو راه گفت و حرف بست
آن عسل آمد دهان ظرف بست
قاسم از روی نیاز خود به شاه
خواست فریادی برآرد کای پناه....
استخوان هایم از هم وا شد عمو
جسم من چون جسم زهرا شد عمو
لیک حکم عشق این شد کز غمش
یا به روی خاک ساید در دمش
اوست تفسیری که خود تأویل بود
قاسم آن تصویر اسماعیل بود
لیک از پایش نجوشید آب سرد
هر چه پا سایید تنها دید درد
در رکابش صبح آن که پا نبود
آن که قدش چون قد مولا نبود
داشت در رجعت به خیمه از قتال
سینهاش بر سینهی شه اتصال
لیک پایش بر زمین خط میکشید
شه ز داغش آه مفرط میکشید
قد کشید و شد علی اکبر مقام
بر بلندای حضورش السلام
معنی زنجانی
@sohrabiOfficial
July 7, 2025 5.2K 21