انسان دانشگاهی و بحران گفتوگوی علمی در دانشگاه ایرانی
دانش، قدرت و سیاست نامگذاری
🖋مهدی حمیدی شفیق
دانشگاه در روایت کلاسیک خود نهادی برای تولید آزادانه دانش، نقد و گفتوگوی عقلانی تصور شده است؛ دانشگاه نه فقط محل تولید معرفت، بلکه نهادی برای تعیین مرزهای دانش مشروع و صاحبان حق سخن گفتن است.
قدرت در دانشگاه همیشه با حذف مستقیم آغاز نمیشود. پیش از حذف، فرآیندی مهمتر رخ میدهد: ساختن تصویری از فرد یا موضوعی که دیگر شایسته شنیده شدن تلقی نمیشود. ابتدا برچسب ساخته میشود، سپس اعتبار علمی فرد یا موضوع زیر سؤال میرود و در نهایت حذف یا محدودسازی، به امری قابل توجیه تبدیل میشود.
پیر بوردیو در کتاب انسان دانشگاهی نشان میدهد دانشگاه میدانی برای تولید و بازتولید اعتبار و مشروعیت علمی است؛ میدانی که در آن افراد بر اساس سرمایههای علمی، نهادی و نمادین موقعیت پیدا میکنند. در این چارچوب، حذف دانشگاهی صرفاً کنار گذاشتن یک فرد نیست، بلکه تغییر جایگاه او در نظام مشروعیت علمی است.
خودمردمنگاری اصغر ایزدی جیران با عنوان ترومای دانشگاه تهران (1، 2 ، 3) را باید در چنین بستری خواند. اهمیت این روایت صرفاً در شرح یک تجربه شخصی یا اختلاف دانشگاهی نیست؛ بلکه در این است که چگونه تجربه زیسته یک پژوهشگر میتواند به پرسشی جامعهشناختی درباره قدرت، حذف و مرزهای دانش مشروع تبدیل شود. مسئله اصلی نه پذیرش یا رد یک دیدگاه خاص، بلکه سازوکاری است که در آن پژوهشگر ممکن است پیش از ارزیابی علمی آثارش، بر اساس هویت، تعلق اجتماعی یا انگیزههای فرضی خود داوری شود. در این وضعیت، نقد اثر جای خود را به داوری درباره صاحب اثر میدهد و مسئله علمی به مسئلهای درباره مشروعیت اجتماعی پژوهشگر تبدیل میشود.
مطالعات آذربایجان در این میان یکی از حوزههایی است که رابطه میان دانش و قدرت در دانش اجتماعی ایران را به عریانی آشکار میکند؛ حوزهای که در آن گاه موضوع یک پژوهش پیش از آنکه در معرض نقد علمی قرار گیرد، با برچسبزنیهای امنیتی مسئلهمند میشود، به حاشیه رانده میشود و در لابیرنت سکوت قرار میگیرد؛ یا پژوهشگر ناگزیر میشود بیش از آنکه درباره اعتبار علمی کار خود پاسخگو باشد، درباره وفاداری سیاسی خود توضیح دهد.
تفاوت اساسی میان نقد علمی و حذف پیشینی با برچسب و اتهامزنی در همین نقطه است: در نقد علمی، یک دیدگاه به دلیل ضعف استدلال، کمبود شواهد یا مشکلات روششناختی رد میشود؛ اما در حذف پیشینی، فرد یا موضوع پیش از ورود به میدان نقد، با برچسبهایی مواجه میشود که جایگاه او را در میدان اجتماعی تعیین میکنند.
مناقشه پیرامون جلسه دفاع پایاننامه کارشناسی ارشد لیلا حسینزاده نمونه دیگری از همین سازوکار را آشکار کرد. فارغ از ارزیابیهای متفاوت درباره جعفر پیشهوری و قاضی محمد، مسئله بنیادی این است که آیا دانشگاه میتواند درباره موضوعات تاریخی و هویتی مناقشهبرانگیز فضای گفتوگوی علمی ایجاد کند یا اینکه این موضوعات پیشاپیش سیاسی و امنیتی معناگذاری میشوند. بیانیه جمعی ۵۵ عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز از همین منظر اهمیت دارد؛ زیرا نشان داد که پاسخ به یک موضوع علمی میتواند به جای ورود به گفتوگو، در چارچوبهای امنیتی و پروندهسازی صورتبندی شود. این مسئله فقط به فشار قدرت بیرونی بر دانشگاه محدود نیست؛ بلکه نسبت میان قدرت نهادی استادان و موقعیت دانشجو را نیز آشکار میکند.
روایت هاله لاجوردی، استاد دانشگاه تهران، لایه دیگری از همین مسئله را نشان میدهد. حذف دانشگاهی صرفاً از دست دادن یک موقعیت شغلی نیست؛ بلکه میتواند به معنای حذف فرد از شبکه اعتبار، ارتباط و هویت علمی باشد. تراژدی خودکشی هاله لاجوردی را نمیتوان به یک علت فروکاست، اما تجربه گسست از جهان دانشگاهی و پیامدهای حذف از یک میدان علمی را نمیتوان در تحلیل رابطه قدرت و دانشگاه نادیده گرفت.
بحران دانشگاه تنها زمانی رخ نمیدهد که یک استاد یا دانشجو حذف شود؛ بحران عمیقتر زمانی شکل میگیرد که برخی پرسشها و موضوعات اساساً امکان ورود آزادانه به میدان دانش و بالاخص دانش مشروع را از دست بدهند. دانشگاه زمانی میتواند نقش خود را حفظ کند که اختلاف را با نقد پاسخ دهد، موضوعات دشوار را به پژوهش بسپارد و به جای داوری درباره هویت افراد، استدلالهای آنان را ارزیابی کند؛ زیرا دانشگاهی که پرسشهای دشوار را پیش از آزمون علمی با منطق امنیتی پاسخ دهد، در واقع کارکرد معرفتی خود را از دست میدهد.
@Sociogram2023

Telegram
اصغر ایزدی جیران
ترومای دانشگاه تهران: روایتی خودمردمنگارانه
پارۀ اول. اسمم را کندند: خشونت فرهیختگان
اصغر ایزدی جیران
از پلههای طبقۀ اول دانشکدۀ علوم اجتماعی بالا میروم تا برسم به دفتر کارم. چهار سال است که عضو هیات علمی گروه مردمشناسی در دانشگاه تهران هستم؛ چهار…
6
2
1
1August 4, 2026 1.7K 17