امیرالمؤمنین، این حاکم قاعدهمند و مرد خدایی که برای امنيت مردم در تکاپو و تلاش خستگی ناپذير بود در کلامی حکيمانه پرده از رازی کنار زد و مظلوميت رهبری حق را گوشزد فرمود و به وجود ناامنی در نوع بسيار زشت آن اشاره کرد و آن سلب امنيت از رهبری است که در راس جامعه قرار دارد:
«شما آسيب خود را از من کفايت نمیکنيد تا چه رسد که شر و آسيب ديگران را کفايت نماييد پيش از اين، ملتها از ظلم و ستم حاکمان و زمامداران و رهبران، شکوه داشتند اما امروز من از ظلم و جور ملت نسبت به خودم شکايت دارم. چه شده؟ گويا من فرمانبردارم و آنان فرمانده و من محکوم هستم و آنان حاکم». حکمت ۲۶۱ نهج البلاغه
گاهی بیشترین ظلم به رهبر جامعه توسط افرادی تحمیل میشود که صدایشان در آقا آقا گفتن و قربان و صدقههای لفظی بلند تر است. نوعا متحجرینی که فهم خود را معیار قرار میدهند آن هم فهمی در اوج نافهمی و کج فهمی.
در مقوله ظلم به امام جامعه توسط این طیف بحث یک ظلم بزرگ اجتماعی و انحراف از جریان صحیح تعاملات کارگزار و شهروند مطرح است، انحراف و اختلال در جریان صحیح حکمرانی. لذا به عنوان یک مولفه آسيب زن به پیشرفت جامعه باید مورد بررسی قرار گیرد.