امروز دوباره یادم افتاد جنگ است. از اینکه فراموش کرده بودم حالم بهم… — ☫ lumière | نور ☫ — TG.ME

امروز دوباره یادم افتاد جنگ است. از اینکه فراموش کرده بودم حالم بهم خورد، از خودم بدم آمد. نوار قرمز شبکه‌ی خبر دل‌پیچه به جانم انداخت. یکی از کوچولو ها با تمام قدرتی که در پاهای کوچک‌ش داشت می‌دوید. با کمی اشتباه محاسباتی توی بغلم افتاد. حالا انقدری بلند شده که دست هایش را دور کمرم حلقه کند. یادم میآید چند روز دیگر واقعا هفت ساله میشود. این روز ها هفت سال، یک عمر است. بچه های چهار ساله‌ای هستند که صورت بی‌جانشان خاکی میشود. بچه های سه ساله‌ای هستند که گلوله پیرهن‌شان را خونی میکند. بچه های چند ماهه‌ای هستند که به درک و لذت خوردن فرنی هم نمی‌رسند. این روز ها هفت سال یک عمر است.
September 2, 2026 1.4K 10