خشم را خشاب میکنم؛ اسم شهرها را حفظ میکنم. جای گلولهها را نگاه میکنم. مثل ذکرِ زیر لب اسم و فامیلها را از خودم امتحان میگیرم. عکسها را میبینم. زوم میکنم و چندباره میبینم. فیلمها را با دو چشم دریده میبینم. با سبعیتی که افسار پاره کرده، نگاه میکنم. این خشم را میخواهم و نمیگذارم هیچ چیز سبکش کند، تسلایش دهد. انگشت میچرخانم توی این زخم. توی این گوشت عفونی پر خون که هنوز میتپد. کیسههای سیاه محرم مناند، بستگان مناند. من اسمشان را بلدم، جای گلولههایشان را دیدهام. بهمن ۰۴
January 25, 2026 30.2K 369