صدای خنده ها...
قدم هایی که آزادانه و با شادی روی علف های زنده میجنبیدند، نگاه هایی که بهم خیره میشدند و قلب هایی که برای هم میتپیدند...
دو نوجوانی که بعد از مدرسه دستان هم را گرفته و با اشتیاق به میان درختان دشتی که فاصله چندانی با مدرسه نداشت میدوند
تا در آنجا خلوتی برای عشقی که میانشان شکل گرفته بود پیدا کنند، و دور از وجود انسان ها، برای لحظاتی هرچند کوتاه زندگی کنند...
Forwarded from𝕷𝘪𝘭𝘺
September 5, 2026 36 1








