چند روزیه مدام با خودم میگم «وای، تخت بالا ترسناکه، چطوری هی برم بالا و بیام پایین؟»
بعد به این فکر میکنم که کاش کمدم نزدیک تخت بود، کاش همهچیز راحتتر و بیدردسرتر میشد.
ولی راستش دیگه خسته شدم از اینکه برای هر فکر کوچیک و هر ناراحتیِ سطحی، اینهمه انرژی بذارم.
شاید وقتشه یکم شل بگیرم، بیخیالِ این فکرهای ریز و بیاهمیت بشم و بذارم زندگی، همونطور که هست، پیش بره.
لازم نیست همهچیز همیشه راحت و بینقص باشه.
بعضی چیزها فقط باید اتفاق بیفتن و من هم یاد بگیرم از کنارشون رد بشم و به زندگی خودم ادامه بدم.
September 19, 2026 61