شش ماه پیش بود؛
درست یک روز مثل امروز، که تمام مصیبتها شروع شد.
یک روز که تمام امید یک خانواده فرو ریخت،
یک روز که شاخ و برگهای زندگی خشک شدند و فقط تنههای زخمی موند،
یک روز که با هر قطره اشک مردم یک خشت از باورای فرسوده باهاش میریخت،
یک روز که مردم تمام تاب و تواناشون رو جمع کردند تا یک زیپ 10 گرمی رو باز و بسته کنن یا شاید چندین جفت کفشِ تو خون و خاک مالیده شده رو از خیابونا بردارن...
شش ماه گذشت اما ششصد سال هم بگذره، تاریخ فراموش نمیکنه!
شش ماه پیش بود؛
ما فراموش نکردیم...
ما فراموش نخواهیم کرد...!
11July 11, 2026 348