داشتم پیامای اخیر چنلمو دوباره میخوندم و اینبار حس دیگهای داشتم ینی انتقاد (اگر اسمش رو انتقاد بذاریم) نسبت به act هایی که شاید در جامعه امروز ادا به حساب میان میشه بهش گفت ضد ادا ینی یک رفتاری که درجامعه باب میشه در قالب “ادا” بعدش از طرف گروه دیگهای بهش نقد وارد میشه که در قالب “ضد ادا” قرار میگیره و من حس میکنم این “ضد ادا” خودش داره کمکم تبدیل به “ادا” میشه البته قبلا هم به این موضوع فکر کرده بودم زمانی که ماچا خوردن ترند شد و بعد تبدیل شد به ادا بعدش به عده در نقد و تمسخر نسبت به این ادا، تبدیل شدن به ضد ادا و تقریبا این ضد ادا عه معروفتر از خود ادا شد و یجورایی خپد ضد ادا تبدیل به ادا شد ینی نقد ماچا تبدیل شد به ترند و جای خود ادا رو گرفت در واقع میخوام بگم این ادا و ضد ادا رو میشه یجوری با دیالکتیک هگلی مدل کرد ینی ادا همون تز میشه، یک رفتار یا محصول جدیدی که در فضای اجتماعی ترند میشه و افراد برای ساخت هویت اجتماعیشون سوق پیدا میکنن سمتش بعدش توده دوم با آنتی تز (ضد ادا) میان و اون رو نقد میکنن و مسخره میکنن و انقدر این تمسخر بالا میگیره که از اصل انتقادی خودش دور مبشه و دوباره تبدیل به نمایش میشه و ادا جدید میسازه (سنتز) و خب چیزی که این وسط گم میشه رفتار اصیل و استدلال منطقیه
16
2
1