چرا شب‌ها نمیخوابی! چرا از «خواب» می‌ترسی؟! چرا از نسخه‌های دکتر… — شعر نفیس — TG.ME

چرا شب‌ها نمیخوابی! چرا از «خواب» می‌ترسی؟!
چرا از نسخه‌های دکتر اعصاب ‌می‌ترسی؟

پزشکان علت سرگیجه‌هایت را چه می‌دانند؟!
که اینقدر از «تهوع در زمان خواب» می‌ترسی!

«علامت‌های بی‌رحم سوال» از تو چه می‌‌خواهند؟!
که از هرچه که شکلش هست چون «قلاب» می‌ترسی!

تو که «ماهی سیاه کوچولو»ی قصه‌ام بودی؛
چرا چون ماهیان دیگر از «گرداب» می‌ترسی!

تو از چاقو و چنگک، کنده و ساطور برگشتی!
که مثل «بره‌ها» از «خنده‌ی قصاب» ‌می‌ترسی!

تو که از «مطبخ ارباب» بیرون آمدی دیگر! ؛
چرا اما هنوز از «هیبت ارباب» می‌ترسی!

تو را لابد -که قبل از من- کسی هُل داده و رفته! ؛
که از «حس نشستن در میان تاب» می‌ترسی!

تو را «جانا» و «جانان» و «جهان‌بانو» صدا کردم!
ولی حس می‌کنم گاهی از این القاب می‌ترسی!

تو خیلی خسته‌ای اما هنوز از خواب ‌می‌ترسی!
من اقیانوس عشقم، تو ولی از «آب» می‌ترسی!


#اصغر_عظیمی_مهر

@sherenafis
❤29👍5👏3🤔1
August 22, 2026 648 22