غزل شماره ۱۳:
*کدام می که پس از مستیَم خمار نداد؟
چو شیشه در ته هر خنده شیونیست مرا
بیا ز محنت جان کندنم خلاصی ده
که دم زدن ز فراق تو مردنیست مرا
غزل شماره ۱۶:
خانهٔ ما خاکساران بر سر راه بلاست
شب نمیسوزد چراغ از پستی دیوار ما
غزل شماره ۱۸:
هزار گونه شکایت به ضمن خاموشیست
به نالهای که ندارد اثر چه کار مرا
چو حُسن تو به کسی در جهان نمیمانم
غریب در وطنم با سفر چه کار مرا
غزل شماره ۱۹:
خود از محبت جانان به خود حسد دارم
ز رشگ غیر کنون برگذشته کار مرا
غزل شماره ۲۳:
بلا مقام مرا پیش ازین نمیدانست
غم تو کرد درین شهر رو شناس مرا
غزل شماره ۲۵:
جرم مناست پیش تو گر قدر من کم است
خود کردهام پسند خریدار خویش را
ای دل مجو نجات، که صیادپیشگان
در دام میکُشند گرفتار خویش را
غزل شماره ۲۸:
فراق دوستان بسیار پیش آمد دل ما را
غمِ بیرون گرفت از ما هوای منزل ما را
غزل شماره ۳۵:
*موریم و در گذار شکر اوفتادهایم
در راه پایمال شود کاروان ما
*تا با نصیب ساختهایم از حلاوتی
همچون رطب شکافتهاند استخوان ما
غزل شماره ۳۶:
چو پیدا گردم از راهی، چنان یاران رمند از من
که بدمستی میان جمع هشیاران شود پیدا
غزل شماره ۳۷:
تمنّایش چو گردد گِرد خاطر مضطرب گردم
چو محتاجی که گردد در سرایش میهمان پیدا
بغل از نامهٔ احباب پُر کرد و نمیخواند
که میترسد شود مکتوب من هم در میان پیدا
غزل شماره ۴۲:
ما نخل ماتمیم «نظیری» ز ما حذر
غمگین شود کسی که بوَد در پناه ما
غزل شماره ۴۵:
*دل در امید مرهم و این آهوان مست
ریزند بر جراحت ما مُشک سوده را
غزل شماره ۴۶:
*از کنایت، گاه مستی منع آن لب چون کنم؟
میچکد بیخود حلاوت قند آب آلوده را
غزل شماره ۴۸:
گر رود عشق از مزاج پیر لذّت کی رود؟
بوی مِی باقی بوَد چون بشکنی پیمانه را
غزل شماره ۵۰:
عزیزان دیده از خاکسترم سازند نورانی
تو شمع بزم خلوت میکنی پروانهٔ خود را
#نظیری_نیشابوری
@sheariar
*ابیات ستاره دار علی الظاهر نیاز به توضیح دارن
