🎥 روایت مادرانه | قسمت سوم 🥀
روایتهای مادرانه، حکایتِ دلتنگیهایِ تمامنشدنی است؛ جایی که هر کلمه بویِ خاطره میدهد و هر بغض، نشان از عشقی دارد که با شهادت، نه تنها تمام نشد، بلکه ابدی شد. 🕊️✨
در قسمت قبل، قدم به خانهی امن و پرمهرِ شهیده گذاشتیم.
حالا در قسمت سوم، مادر از آن «چهل روزِ سختِ پس از پرواز» میگوید؛ چهل روزی که برایش به اندازهی چهل سالِ پُر از اندوه گذشت. از آن روزهایِ پُر التهاب که حتی برای مزارِ دخترِ جوانش هم دلهره داشت، تا زمانی که سرانجام در کنارِ همسفرانِ آسمانیاش آرام گرفت. 💔
و حالا، کتابِ «راض بابا»... یادگاریِ کوچکی که در میانِ وسایلِ دخترش پیدا شد و حالا تنها همدمِ تنهاییهایِ مادر است. مادر با هر ورق زدنش، دوباره دخترش را در آغوش میکشد. 📖🕯️
این گفتوگو، روایتِ مادری است که صبوری را معنا کرده است. شما را به تماشایِ این لحظاتِ ناب و پراحساسِ مادرانه دعوت میکنیم. 🌹🤝
ستاد فرهنگی خوابگاه
مجموعه چشم روشنی
🆔@setadsbu
🆔@cheshmroshanni
8August 16, 2026 531 2