اتفاقی برایت می افتد و به جای اینکه صرفاً آن را تجربه کنی، از آن یاد بگیری و در نهایت رهایش کنی، ذهن شروع می کند حول آن اتفاق هویت ساختن.
«من اینجوری هستم چون این اتفاق برایم افتاد.»
این داستان را آنقدر برای خودت تکرار می کنی که در نهایت دیگر آن را چیزی که برایت اتفاق افتاده نمی بینی، بلکه آن را بخشی از هویت خودت می دانی.
به همین دلیل است که گاهی التیام یافتن می تواند ناراحت کننده باشد. ایگو ترجیح می دهد از یک هویت آشنا محافظت کند تا اینکه وارد ناشناخته شود.
برای اینکه واقعا خودت را متحول کنی، باید به اندازه ای آگاه شوی که بتوانی میان اتفاقی که برایت افتاده و کسی که واقعا هستی تفاوت بگذاری.
⚡️بذرخرد


