ادب جدایی: برای پایان‌بندی یک رابطه عاطفی اصغر فرهادی باشیم یا… — مرکز مشاوره و سبك زندگي دانشگاه شهید بهشتی — TG.ME

ادب جدایی: برای پایان‌بندی یک رابطه عاطفی اصغر فرهادی باشیم یا ابراهیم حاتمی‌کیا؟

•به قلم دکتر عباس ذبیح‌زاده
(روان‌شناس بالینی و عضو هیئت علمی گروه روان‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی)

بخش یکم:

۱. تفاوت «انسان» و «حیوان» در قلمرو عاشقی، بیشتر از آنکه معلول هنر «دلربایی» باشد، محصول ادب «دلداری» ا‌ست. گرچه بخش مهیج و برانگیزاننده پیوندهای عاطفی و عاشقانه، معطوف به لحظه آشنایی و از کف‌نهادن دل در پیشگاه محبوب است، لیکن در این مرتبه از قصه‌های عاشقانه، میان انسان‌ها فارغ از سطوح پختگی و انسجام شخصیت‌شان، کمابیش مشابهتی انکارناپذیر وجود دارد. ازین‌رو «نیاز عاشق و ناز معشوق» ترجیع‌بند قاطبه آثار هنری و ادبی عاشقانه است و تمامی پیوندهای عاشقانه متأثر از سامانه‌های عصبی و فرایندهای بایالوژیک جسمی و تنانه، در‌ زبان عرفی «ماه عسلی» دارند سکرآور و اعتیادآور که طبیعتا دیر نمی‌پاید. این مرحله از پیوندهای عاشقانه، همان مقام دلربایی‌ست که طی آن عاشق و معشوق نه تنها جد و جهد بلیغی برای ارائه بهترین نسخه خویش در چشم دیگری دارند، بلکه‌ متأثر از مکانیزم دفاعی فرافکنی، در پی خلق نگاه آرمانی‌شده‌ای از محبوب‌شان نیز هستند (کافیه توی این مرحله تب کنی، تا مثل پروانه دورت بگرده☺️). باری، در مرتبه دلربایی نه تنها محبوب، که تمام هستی، خوش‌رنگ و خوش‌سیما است [به قول بانو هایده: وقتی که من عاشق می‌شم دنیا برام رنگ دیگه‌س... صبح خروس‌خونش برام انگار یه آهنگ دیگه‌س (❤️ اینجوری نه، ♥️ اینجوری، سرخ سرخ😅]. عاشق و معشوق بی‌کم‌وکاست و بدون نیاز به ذره‌ای تغییر برای دیگری پذیرش می‌شوند و یکدیگر را تنگ در آغوش می‌کشند.

۲. ادب دلداری اما سنگ محک پختگی انسان‌ها و بازتابنده قامت روح‌شان در قلمرو عاشقی‌ست و در این مقام بی‌شک تفاوت‌های ملموسی میان انسان‌ها وجود دارد. به گمانم اوج قصه ادب دلداری را می‌توان به‌گاه جدایی و در نقطه فصل پیوندهای عاشقانه جست‌وجو کرد. جدایی و فصل بخشی طبیعی از پیوندهای عاطفی‌ست اما نوع جدایی بالکل ماجرایی متفاوت دارد. مغز آدمی از نقطه‌نظر تکاملی میل به ابهام‌گریزی دارد. ازین‌رو وفق اثر زایگارنیک در روان‌شناسی گشتالت، یک موضوع ناقص و نیمه‌تمام، در قیاس با یک موضوع تمام‌شده، مدت‌زمان بیشتری در کانون توجه و حافظه آدمی قرار می‌گیرد و مغز برای پردازش و هضم آن محتاج تخصیص انرژی مضاعف و بیشتری‌ست. ازین‌رو مغز در مواجهه با هر مسئله ریز و درشتی میل به ابهام‌گریزی دارد و این فرایند بعضا تاجایی پیش‌ می‌رود که ذهن ما در کشاکش با یک موضوع سترگ و فربهی که نیمه‌تمام مانده، فرایند جانکاه فرضیه‌سازی را می‌آغازد؛ وضعیتی شبیه به «استندبای». این فرایند در حوزه‌هایی چون بازاریابی و تبلیغات دستمایه مهمی برای جلب تمرکز مخاطبین است. متأثر از وجود چنین سازوکاری در مغز آدمی، معمولا پایان قسمت‌های یک سریال مهیج، پایانی باز است (برای ترغیب ذهنی و برانگیختن ببینده و دمیدن اشتیاق و انتظار در او تا فرا رسیدن قسمت بعد). شاید به همین دلیل است که فیلم‌های اصغر فرهادی با پایان بازشان، ذهن ببینده را تا ساعت‌ها پس از پایان نمایش به خود مشغول می‌دارند (در قیاس با فیلم‌های حاتمی‌کیا😅). به‌گمانم تنها جایی که می‌توان سبک حاتمی‌کیا را برای پایان‌بندی به شیوه ماهرانه فرهادی رجحان نهاد، در لحظه جدایی و رعایت ادب خداحافظی در پیوندی عاشقانه و عاطفی‌ست.

۳. در قلمرو عاشقی و ادب جدایی، زمختی و ناپختگی انسان زمانی خود را بازمی‌تاباند که یکی از طرفین رابطه ناگهانی و آنی ساز جدایی کوک می‌کند بی‌آنکه فرصتی برای خداحافظی و توضیحی برای جدایی به فرد مقابل دهد. بی‌شک «معرفت اصیل و بی‌سیاست» انسان‌ها در شیوه جدایی و نحوه خداحافظی‌کردن‌شان خود را به رخ می‌کشاند. معرفتی که در مقام دلربایی خرج می‌شود معرفتی مادی‌ست اما مراقبت از دیگری به‌گاه جدایی، معرفتی‌ست اخلاقی.


🔹 کانال تلگرام
🔸
پیج اینستاگرام
Telegram
آزمایشگاه روابط نزدیک
آزمایشگاه روابط نزدیک دانشگاه شهید بهشتی اینجا از #رابطه‌ها حرف میزنیم. تحت نظارت دکتر عباس ذبیح‌زاده
July 7, 2025 456 10