بریدگی و دریدگی: کارکرد «تن» برای یک فرد مبتلا به خودشیفتگی پنهان و آسیبپذیر در پیوندهای عاشقانهاش چیست؟
•به قلم دکتر عباس ذبیحزاده
(روانشناس بالینی و عضو هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی)
گاهی حس عمیق شرم و کمبودهگی، شریان حیاتی احساس ارزشمندی خویشتن (حرمت خود یا عزتنفس) را در وجود «آدمی» چنان قطع میکند، که گویی در ساحتی نمادین «جان» از «تن» سیر میشود: «از جهان مانده فقط جان که مرا ترک کند». این تجزیه و بریدگی جان از تن در پشت صحنه یک رابطه عاشقانه، «تن» را بهمثابه ابزاری برای فتح دیگری آرمانیشده (عاشق) مبدل میسازد؛ وضعیتی فرومایه که «معشوق زیبارو» را به سطح مادونی از زیست «حیوانی» تنزل میدهد و در جهان تنگ و محدود ذهنیاش رابطه بهمثابه آلت برجای رابطه بهمثابه غایت مینشیند. چه بسیارند «زیبارویانی» که وقتی دیگری (عاشق) را در صحنه یک رابطه عاشقانه تنگ در آغوش کشدیدند و باروی بیحصار عاشق آسیبپذیرشان را فتح کردند، تا قطره آخر شهدش را مینوشند، و همچون باران بهاری بر او تند میبارند اما زود سرمیآیند. در پایان نیز با قطع ناگهانی رابطه (و نه پایان آن) یک زورآزمایی پنهان خودشیفتهوار را برای ترمیم حفره عمیق شرمشان میآغازند. تفاله یار را تف میکنند و حس چیرهگی و غالببودهگی، تهمانده سرشت انسانیشان را به محاق میبرد. در مرحله غیبت، زیباروی تیرمستشده*، پنجههای دریدگی خویش را بر عمق قلب یار میکشد، بیآنکه توضیح شایستهای برای این حجم از خشونتورزی عاشقانه در میان باشد. در این وضعیت، جادوگری در جامه کیمیاگر رخ مینماید که با دریدگی بیمنتهایی در نگاه و کلام، پشتصحنه دنیای روانی خویش را بازمیتاباند. سرکوبی احساس شرم و گناه نیز دستمایهای میشود تا تنفر از خویشتن با فرافکنی به دیگری (عاشق)، در خدمت تداوم «تنفروشی» و «شروع تازه فصلی عاشقانه با عاشقی دیگر» در زندگی او درآید. «آغوش» برای این زیبارویی که عروس هزار داماد است، صرفا معنایی تنانه دارد و صحنهای برای عریانکردن نهایت بیشرمی اوست؛ لذا چنین فردی در رابطه جنسی خود نیز هیچ پرهیز و محدودیتی ندارد. قامت کوتاه روح او سبب میشود که از تن بهمثابه ابزاری در راستای چیرهگی بر دیگری و تنظیم حفرههای عمیق عزتنفس خویش سود جوید. ایشان اگرچه در مقام دلربایی مهارتی آمیخته با بازی و نیرنگ دارند، در مقام دلداری اما نحیف و ناتوانند. گویی نگهداری و مراقبت از رابطهای توأم با احترام از یکسو و رعایت آداب جدایی حین فصل رابطه عاشقانه از دیگرسو، دشوارترین تکالیف ممکن برای چنین فرد خودشیفتهایست؛ چنانکه غالبا با فرو نشستن نسیم هیجان در اندام شرماندود و بریده از جان او، تیرمستیاش به جنبش درمیآید و در نهایت خشونت احساسی و تیرهگی قلب، رابطه عاطفی را یکسویه و بیرحمانه قطع میکند تا غیبتش عاشق را مفتون خویش گرداند و با رساندن عاشق از عرش به فرش، انتقام معصومیت بربادرفته و خودارزشمندی به تاراج رفته در گذشتهاش را گیرد.
قویا بر این باورم که در چهارچوب گفتمان اعتماد، یک روسپی (کارگر جنسی یا بدکاره) انسجام درونی و اخلاقی بیشتری از این زیباروی بلاتکلیف و معلق دارد؛ چنانکه به قول و فعل یک بدکاره میتوان اعتماد کرد اما... «تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد».
* تیرمست: تیرمست اصطلاحیست در عالم شکار. تیرمستشدن حالت جانوریست که تیر خورده اما تیر اصابتکرده بر اندامش، برای گرفتن جانش کارساز نبوده است. هدف از کاربست این استعاره در متن، تشبیه خشونتورزی عاشقانه فرد خودشیفته آسیبپذیر (در نتیجه زخم ناشی از تیر زهرآگین شرم) به وضعیت حیوان تیرمستشدهای است که پس از اصابت تیر، مستانه به هر سوی میغرد و میدرد.
🔹 کانال تلگرام
🔸 پیج اینستاگرام
Telegram
آزمایشگاه روابط نزدیک
آزمایشگاه روابط نزدیک دانشگاه شهید بهشتی
اینجا از #رابطهها حرف میزنیم.
تحت نظارت دکتر عباس ذبیحزاده

July 6, 2025 478 4