لنا نگاهی به تابلو انداخت و آهسته گفت: «نمی‌دانم، الارا. این‌ها برای… — Horsin' around — TG.ME

لنا نگاهی به تابلو انداخت و آهسته گفت: «نمی‌دانم، الارا. این‌ها برای من چیز جدیدی هستند. برای نیازهای مردم خلق شده‌اند، نه برای درون من. انگار که باید برای آن‌ها بسازم، نه برای خودم.» الارا آهی کشید. او دقیقاً درک می‌کرد که منظورش چیست. هنر دیگر در خدمت روح هنری خودش نبود، بلکه تبدیل به ابزاری برای تایید خواسته‌های عمومی و جمعی شده بود. آثار زیبا، رنگ‌های زنده، و دیوارهای تزئین‌شده در تمامی شهر به چشم می‌خورد، اما در این میان، هنر از لذت و آزادی درونی جدا شده بود. نقاشی‌ها دیگر ناله‌های فردی نبودند، بلکه ابزارهایی برای تعریف یک زندگی جمعی شده بودند. و الارا، که روزی برای خود خلق می‌کرد، حالا مجبور بود تا از درون خود بگذرد و نقاشی کند تا پاسخگوی نیازهای «دیگری» باشد. #چص_کلام

March 24, 2025 374