از اینکه فهمیدم در برابرم بی طاقت شده، لبخند عمیقی زدم و خیلی اعتماد… — ساقی اسمات 🍷 — TG.ME

از اینکه فهمیدم در برابرم بی طاقت شده، لبخند عمیقی زدم و خیلی اعتماد به نفس گرفتم واقعا این منم؟ مردی مثل جونگکوک، اینطوری بخاطر من بی قرار شده؟ سرمو تکون دادم: باشه جفت دستاشو گذاشت رو شکمم و همزمان با نوازش شکمم، گردنمو مک زد چشمام دوباره برگشت و آروم ناله کردم عضوشو بیشتر به بوتیم مالید هر لحظه که میگذشت، کنترل بیشتر داشت از دستم خارج میشد نمیدونستم کِی باید جلوشو بگیرم یه جور عجیبی با خودم در کلنجار بودم که جونگکوک ازم فاصله گرفت چند تا نفس عمیق کشید: دستاتو به دیوار تکیه بده و بوتیتو بده بیرون اولش تعجیب کردم اما بعد.... کاری که گفت رو انجام دادم دستشو کشید رو بوتیم و اسپنک آرومی بهش زد لبمو گاز گرفتم و از اینکه حسش برام خوب بود، واقعا تعجب کردم

December 19, 2025 1.2K 14 2