جفت دستامو دور کمرش حلقه کردم: اینجوری معذبی مگه؟
یکم فک کرد: نه راستش... داره خوشم میاد
سرمو تکون دادم: زود یاد میگیری و این خطرناکه
خندید: خب چیکار کنیم الان؟
سرفه مصنوعی کردم: لباساتو بپوش. برت میگردونم خونه
لبخند قشنگی زد: قبوله
و بعد شروع کرد به پوشیدن لباساش
با طعنه پرسید: جلسه بعدی کی میفته؟
لباس شبی که براش خریده بودم رو برداشتم و دستشو گرفتم: تو راه برگشت بهت میگم
33
5
1
1November 28, 2025 996 20 4