داستان خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و… — 『 سوبر 』 — TG.ME

✍️داستان خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای محکم‌کاری دوبار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم کلاسی داشتم که شیفته‌ی یکی از دختران هم دوره‌اش بود. هر وقت خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس هم غایب بودند، جناب مجنون میگفت:«استاد، همه حاضرند!» و بلعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می‌گفت:«استاد، امروز همه غایبند، هیچکس نیامده!» ‏در اواخر دوران تحصیل، با هم ازدواج کردند و دورادور می‌شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبر دار شدم که آگهی ترحیم بانو را بااین مضمون چاپ کرده است: «هیچکس زنده نیست... همه مُردند»

February 24, 2025 743