اگر روزی از تو نشانی‌ام را پرسیدند، به آن‌ها بگو... بگو دخترکی‌ست… — رُزِل ֶֶֶָָָ֢֢֢ و تِـكـه‌هایِ کــوچَـکِ‌ زِنــدِگــی — TG.ME

اگر روزی از تو نشانی‌ام را پرسیدند، به آن‌ها بگو...
بگو دخترکی‌ست موفرفری، درست به شکلِ خودت؛
شَر و شیطان، به شکلِ پسرت، در نسخه‌ای دخترانه؛
عاشقِ پرورشِ گل‌ها و گیاهان،
با عقیده‌هایی که از تو به ارث برده
و علاقه‌ی بی‌حدومرزت به کتاب‌ به جا‌ مانده‌است .
بگو دختری‌ست شبیهِ خودمان؛
آن‌قدر شبیه که هرکس او را هرجا ببیند،
و فرِ گیسوانش به چشمش بیاید،
می‌گوید: «شبیه توست.»
بگو موهبتی دارد برای پرورشِ گیاهان؛
برای زنده‌کردنِ آن‌هایی که دیگر امیدی به زنده‌ماندنشان نیست؛
انگار دست‌هایش بلدند به چیزهای رو به خاموشی،
دوباره مجالِ نفس‌کشیدن بدهند.
بگو اغلب، گم‌شده میانِ صفحاتِ کتابش پیدایش می‌کنی؛
در جهانی که کاغذ و کلمه،
از هر جای دیگری برایش آشناتر است.
و اگر باز هم نشانی خواستند،
بگو ورژنِ کوچکی‌ست از همان پیرمردی
که هنوز دلش برای گل‌ها می‌تپد
و هنوز کتاب‌ها را دوست دارد.
بگو اگر روزی خواستند بدانند کجای این دنیا می‌شود پیدایش کرد،
کافی‌ست جایی را بگردند
که بوی گل و کاغذِ کهنه می‌دهد؛
جایی میانِ فرِ موهایش،
صفحه‌های کتابش
و دست‌هایی که هنوز بلدند
چیزهای از دست‌رفته را دوباره زنده کنند.
-از جمله نامه‌های زری خانم .
💘7
September 4, 2026 75