یک شامگه نشستم در بزم می گساران
می در پیاله کردم ، تا صبحدم فراوان
غم از دلم زدودم، در گوشه ی خرابات
از باده های ساقی جستم به درد درمان
اسرارِ عشق و مستی، با یار تا به گفتم
راهی نمود ما را در جمعِ غم گساران
آمال بود نوشم، جامِ حلال زان جمع
شویم تن و روانم ،با آن طهورِ مستان
بر عاشقان عابد ، بادا درود و بدرود
آنان که پروریدند،خوش عشق روزگاران
بر کاروانِ لیلی ،احوال دل رسانید
محمل نگاه دارید،در کویِ عشق یک آن
ای معنوی تسلسل،در پیش گیر در بزم
گر دورِ باده افتاد ، با عاشقانِ دوران
🖤💔🖤
@roya5445
1
1
1August 28, 2026 20 1