
گاهی آسمان را که نگاه میکنم، انگار تمام سالهای گذشته جایی میان ابرها و نورِ دورِ افق دوباره جان میگیرند؛ آدمهایی که روزی کنارم بودند، لحظههایی که بیخبر گذشتند و آرزوهایی که هنوز جایی در گوشههای ذهنم باقی ماندهاند. به گذشته که فکر میکنم، هم دلم برای بعضی چیزها تنگ میشود و هم به تمام آنچه مرا تا اینجا رسانده، فکر میکنم. زندگی همیشه آرام و آسان نبوده، اما هنوز دوستش دارم؛ برای صبحهایی که نورشان بیخبر روی دیوار اتاق افتاد، برای بارانهایی که خیابان را تماشاییتر کردند، برای خندههایی که وسط یک روز معمولی اتفاق افتادند و برای آدمهایی که حضورشان، حتی برای مدتی کوتاه، جهان را زیباتر کردند. شاید میان تمام رفتنها و نرسیدنها، همین لحظههای کوچکاند که بیشتر از هر چیزی در خاطر میمانند.
2September 8, 2026 36