یک میز چوبی، چند صفحهی نیمهنوشته، لیوانی که هنوز کمی از نوشیدنیاش مانده و نوری که آرام روی گوشهی اتاق افتاده.
صدای ورق خوردن کاغذها با صدای دورِ خیابان قاطی میشود و عقربهها بیحوصله جلو میروند؛
روی میز، یک گلبرگ افتاده و کنار آن، جملهای ناتمام مانده است.
و هنوز، چیزی برای نوشتن باقی مانده بود.
September 4, 2026 58