آخه عادت ندارم جاي ديگه اي جز خونه برم ،ببخشيد.
حتي حاضرم كنار آوار هاي اين خونه بشينم و براي خودم جشن بگيرم ولي فقط اينجا باشم
برخلاف شما كه ول كردين و رفتين من هنوز مثل ديوونه ها اينجام
تا خودِ صبح گله دارم ازتون تولد امسالم و به بدترين شكل ممكن رقم زدين،پارسال پر از اميد بودم و حالا حتي ديگه نميدونم اميد و اعتماد چيه
با اين وجود آرزوي امسالمم باز شمايين و منتظر يه معجزه ام از سمت خدا كه باز داشته باشمتون.
ببخشید اگه پرحرفی کردم



