در نزهة المجالس شروانی، سه رباعی به نام عماد الشرف آمده است:
گل بین که چو رخت در چمن میفکند
آوازۀ خود در انجمن میفکند
پس روی تو میبیند و تن میفکند
میافتد و بر خاک دهن میفکند
(ص ۱۸۱)
فرّخ رخ تو دژم مبادا هرگز
شادی دلت به غم مبادا هرگز
با آنکه چو موی گشتم اندر غم تو
مویی ز سر تو کم مبادا هرگز
(ص ۴۵۱)
گفتم: چه کنی اگر جفا پیش آرم
گفتا: چه کنم، وفا کنم، نازارم
یارم به جفا ز من نمیآزارد
سبحان الله! چه نیکْ یاری دارم!
(ص ۴۹۹)
گویندۀ رباعی سوم در چاپ کتاب «عماد اشرف» ضبط شده، ولی در نسخۀ خطی کتاب (برگ ۱۹۷ر) «عماد الشرف» است. در سفینۀ رباعیات (دستنویس ۱۲۰۳ کتابخانۀ دانشگاه استانبول) که نسخهای از نزهة المجالس است، علاوه بر رباعی نخست، رباعی زیر به نام عماد الشرف است (برگ ۵۸ر):
سوز دل بنده در تو تأثیر نکرد
وین کار مرا وصل تو تدبیر نکرد
فی الجمله غم تو گرچه بربود دلم
چون جان بگذاشت، هیچ تقصیر نکرد
استاد ریاحی، در مقدمۀ کتاب گویندۀ رباعیات فوق را «عماد اشرف» معرفی کرده و در شرح حالش آورده: «در نسخه عماد الشرف خوانده میشود. ولی حدس میزنم همان عماد اشرف بن محمد اصفهانی باشد که شعرش در روضة الناظر آمده است (ص ۸۶).
در روضة الناظر (دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول)، این چهار رباعی به نام «عماد اشرف اصفهانی» ثبت شده است:
ای دل! تو به وصل آن سمنبر نرسی
در سایۀ آن چهرۀ چون خور نرسی
گر خواب شوی، به چشمش اندر نایی
ور باد شوی، به گردش اندر نرسی
(برگ ۱۳۴ر)
گر در نگرد به قد زیبای تو سرو
ور بیند یک نظر سراپای تو سرو
حقا که فرو برد چو آب اندر خاک
سر زیر زمین ز شرم بالای تو سرو
(برگ ۲۷۰پ)
تا هست چنین نیاز و ناز من و تو
کوته نشود عمر دراز من و تو
(برگ ۳۰۱ر)
عشق ارچه عقیلۀ جهان است خوش است
با عشق اگرچه بیم جان است خوش است
امروز که با توام، غم فردا نیست
سلطانی اگرچه یک زمان است خوش است
(برگ ۳۰۱پ)
عبدالعزیز کاشی غیر از رباعیات فوق، چند بیت عربی نیز به نام «عماد اشرف بن محمد اصفهانی» آورده است، از جمله در دوبیت در ستایش پیامبر (همانجا، برگ ۴ر). همین ابیات، در دستنویس دیگری از روضة الناظر که به کتابخانۀ احمد ثالث (توپقاپوسرا) تعلّق دارد (نسخۀ شمارۀ ۲۴۵۲) به نام «عماد بن الشرف بن محمد الرجا الاصفهانی» ثبت است (برگ ۴پ). تبدیل «الشرف» به «اشرف» در کتابت امری دوراز ذهن نیست.
خوشبختانه، نام این شاعر اصفهانی در منابع کهن موجود است. عماد کاتب اصفهانی، با عمادالدین بن شرف در سنۀ ۵۴۹ق در اصفهان ملاقات کرده و نام و نسبش را کامل آورده است (خریدةالقصر، قسم اصفهان، ۲۵۶):
«عمادالدین ابوالعلاء محمدبن شرفالدین احمد بن هبة الله بن عبدالوهاب الانصاری الاصفهانی. کان جدّهُ قاضی خوزستان. فارقت اصفهان. و هو شاب کهل القدر، سهل الشعر، متوقّد الفکر، محسن للنظم و النثر... کتب لی تذکرة من شعرهِ حین سافرتُ من اصفهان فی سنة تسع و أربعین. و هو أذ ذاک لم یبقل شاربه و لم یمض غربه و لانما غاربه؛ و سمعت فی هذا الزمان و هو سنة ثلاث و سبعین (و خمسمائه)، انه قد تبحر و غزر فضله و کبر محله».
در خریدة القصر نام پدر عماد، شرفالدین احمد ذکر شده، و محمد نام خود اوست. بنابراین، مؤلف روضة الناظر، نام پدر و پسر را قاطی کرده است. عماد الشرف (عمادِ شرف) از قبیل اضافۀ بنوّت است؛ یعنی عمادالدین فرزند شرفالدین و گویا بدین نام در بین معاصرین خود شهرت داشته است. جدّ او قاضی خوزستان بوده و گویا نسب خاندان ایشان به ابوایوب انصاری صحابه پیامبر میرسیده است. عماد کاتب در سال ۵۴۹ق که قصد ترک اصفهان را داشته، با او ملاقات کرده و اشعارش را به یادگار گرفته است. از توصیف عماد کاتب دانسته میشود که در آن هنگام عماد بن الشرف، در سنین جوانی بوده و هنوز سبیلش در نیامده و از اصفهان بیرون نرفته بوده است. عماد کاتب در ۵۷۳ق شنید که شخص مذکور در فضل و دانش به جایگاه والایی دست یافته است. بنابراین، حیات عماد شرف تا ۵۷۳ق مسجّل میگردد.
نجمالدین ابوالرجاء قمی نیز از «عمادالدین شرف» یاد کرده است (تاریخ الوزراء، چاپ دانشپژوه، ۲۵۴):
«در عراق، آشیان فضل و علم اصفهان است؛ معدن دُر و یاقوت حکمت. ذکر جماعتی که در اصفهان قهرمان سرای هنرند، میباید کردن... عمادالدین شرف، در باغ علم هزاردستان است و در چمن دانش، سرو روان. شهرستان هنر را نگارسازی چون او نیست و مطرب شادی چون ساز او سازی ندارد. این دو بیت شعر اوست:
أدر الکأس علینا/ و املاء الطاس علینا
نحن قوم من رآنا/ حرک الراس علینا».
تاریخ الوزراء قمی در ۵۸۴ق نوشته شده و لحن نویسنده حاکی از آن است که عماد شرف تا این تاریخ زنده بوده و از لحاظ شهرت و مکانت علمی، بر اقران خود برتری داشته است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
