Dust in the Wind - Kansas
توی سایت یه چیزی به اسم پروتئین سویا دیدم و سفارشش دادم و فکر کردم میتونم برای کمی پروتئین بیشتر گاهی توی بعضی غذاها بریزمش. امروز ازش توی پاستای گوجهای محبوبم استفاده کردم. اولش گذاشتم دو ساعت با نمک و فلفل توی شیر خیس خورد، بعد با گوجه و پیاز یکم سرخش کردم. خوشمزه و جالب بود؛ مزهی سویا میداد.
امروز ظهر جمع شدیم توی کلاس کوچولوی اورژانس و روی تخته مهر ماه رو جدول کشیدیم و شیفت انتخاب کردیم.
یه صحنهی شفافی توی ذهنمه از بار اولی که اومده بودم اورژانس بوعلی (فکر کنم برای کلاس سمیولوژی عملی). استاد طب داشت استاجر و اینترنای طب رو صدا میکرد که بیان سر کلاس ترومای چشم.
امروز ساعت ۳ ظهر گرسنه رسیدم خونه و یخچال خالی بود و داشتم از سایت تازه مواد غذایی سفارش میدادم تا یه چیزی درست کنم که یهو یادم اومد سارا دیشب برام پلو مرغ آورده بود و گذاشته بود توی یخچال.
مواد دلمهام هنوز توی فریزره و یه روز باهاش کوفته درست میکنم. یه روز هم لوبیا پلو. الان هم عدس خیس کردم که شب با مرغهای ریش ریشی که توی یخچال دارم سالاد عدس درست کنم و یه ظرف فردا با خودم ببرم شیفت. میخواستم یکم هم چیز کیک درست کنم، اما حواسم نبود خامه سفارش بدم.
تلاش کردم شنبهها و سهشنبهها رو خالی بذارم. شنبهها رو برای تراپی و جلسات نورو و کلاس زبانام، سهشنبهها هم برای اون دورهای که کیانا برام فرستاده بود.
۲۷۴۲ تا ریویوی عقب مونده و ۲۱۵۷ تا کارت جدید نخونده از دک اصلیم دارم. در مورد تراپی مینویسم، یه ساعت درس میخونم، ظرفها رو میشورم و سالاد عدس درست میکنم و کوله پشتیم رو جمع میکنم. یه شیر پرچرب کوچولوی ماهشام گرفتم که توشهی راهم باشه.
پینوشت: دارم غرور و تعصب رو میخونم و خیلی بانمکه.
70September 26, 2026 981 6