گفت «آرى سيذارتا. آيا اين را مىخواهى بگویی كه رودخانه همهگاه همهجا هست، در چشمهسار و در دهانه، در آبشار و كنار گیل، در تندآب و در دريا و در كوهستان همه جا هست و براى آن تنها اكنونى هست؛ نه سايهاى از گذشته بر آن افتاده نه سايهای از آينده؟»
سيذارتا گفت «آرى همين را میگویم و چون اين را فرا گرفتم زندگی خود را در پرتو آب از نو ديدم كه آن هم رود بود و سيذارتاى كودک، سيذارتاى نوجوان و سيذارتاى پير را تنها سايهها جدا كرده بودند؛ ورنه به راستى از هم جدا نبودند. زندگیهای گذشته سيذارتا نيز در گذشته نبودهاند و مرگ او و بازگشت او به برهمنى در آينده نيستند؛ هيچچیز نبوده است و هيچچیز نخواهد بود، همهچیز مستى و راستى دارد.»
— سیذارتا، هرمان هسه






