منتظر بودی یقه‌‌ات را بگیرم، از باتلاق بیرونت کشم، به آب چشمه بشورمت… — منِ خام — TG.ME

منتظر بودی یقه‌‌ات را بگیرم، از باتلاق بیرونت کشم، به آب چشمه بشورمت و لباس نو تنت کنم. اما من دیگر چه‌کاره‌‌ی تو بودم عزیزم؟ پس به ناچار "متاسفم"ی گفتم و چون دلِ نگاه‌ کردن نداشتم، می‌بایست سر را می‌چرخاندم و پس چرخاندم.
September 3, 2026 70 2