پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش زِ غروبش سیر است… — رنگین کمان — TG.ME

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است
دلم از رهگذرانش زِ غروبش سیر است

امشب این کوچه زِ تنهائی ی من می گوید
دل دریوزه که در وسوسه ات تسخیر است

بین اوزان و قوافی شده ام زندانی
شاعری خسته که با قافیه ها درگیر است

منِ شبگردِ غزل سوز زِ خود می نالم
که دلم در قفس خاطره ها زنجیر است

من و این کوچه ی بن بست تورا کم داریم
ترسم آن لحظه بیائی که جوانت پیر است

منم‌ و عکس تو در قاب و نگاهی خسته
چشم من سوی لب بسته ی یک تصویر است

تو ثریّای منی آمدنت شیرین است
من نگویم که چرا آمده ای و دیر است

شهریارم که بسی خون جگرها خوردم
چه بگویم که قلم ناطق بی تزویر است

شاکرم شاعر این شعر ملال انگیزم
غزلی کهنه که در آینه ی تقدیر است


🌷☺️
September 5, 2026 23