بگو به من، تو کجایی؟ که بعدِ رفتنت، شب از همیشه سیاه‌تر است و ماه،… — تنور دل — TG.ME

بگو به من، تو کجایی؟
که بعدِ رفتنت،
شب از همیشه سیاه‌تر است
و ماه،
بی‌آنکه بداند چرا،
پشتِ ابرهای خسته پنهان می‌شود‌ !

بگو به من، تو کجایی؟
که من هنوز
در ازدحامِ کوچه‌های بی‌تو
صدای گام‌هایت را می‌شنوم؛
هنوز پنجره را
به شوقِ آمدنت باز می‌کنم،
هنوز نسیم
اگر بوی تو را نیاورد،
برایم صبح،
صبح نمی‌شود !

ای دورترینِ نزدیکِ من،
ای آنکه در تمامِ رگ‌های سکوت
نامِ تو جاری‌ ست،
چگونه از خاطرم بروی
وقتی هرچه از من مانده
ردّی از توست؟

تو رفته‌ای
و من مانده‌ام
با یک جهان خاطره
که هر شب
یکی‌ یکی
بر شانه‌های خسته‌ام می‌نشینند !

هنوز عطرِ تو
در پیراهنِ خاطره‌ام مانده،
هنوز گرمیِ دستت
در حافظه‌ء انگشتانم؛
هنوز وقتی غروب
سرخ‌تر از همیشه می‌شود،
دلم گمان می‌کند
شاید از پشتِ افق بازخواهی گشت !

چه ساده بود
آنروز که گفتی: "می‌روم"
و چه دشوار شد
تمامِ روزهایی که پس از تو
رسیدند !

تو رفتی
اما عشق، نه؛
در من ماند،
ریشه دواند،
و چون زخمی مقدس
تا عمقِ جانم نشست .

من از نبودنت
پیر شدم،
اما هنوز
برای دیدنت
کودکانه به فردا دل می‌بندم .

بگو به من، تو کجایی؟
که این دلِ بی‌قرار
هنوز سرِ همان پیمانِ نخستین است؛
هنوز اگر جهان
هزار بار هم بگوید
"دیگر نمی‌آید"،
دل من
آرام و عاشقانه
نامت را صدا می‌زند ..

اگر سهمِ من
از تو
تنها خاطره‌ای‌ ست
که هر شب
مرا به گریه می‌اندازد،
همان خاطره را
تا آخرین نفس
به جان خواهم فشرد ..

چه باک
اگر تو دیگر
برای من بازنگردی؟

من تو را
در شعرهایم نگه می‌دارم؛
در باران،
در عطرِ یاس،
در بغضِ غروب،
در لرزشِ شمعی در اتاقی تاریک
که برای تو می‌سوزد ..

و شاید روزی
در آخرین لحظه‌ء زندگی،
وقتی جهان
از برابر چشمانم آرام‌آرام محو شود،
آخرین واژه‌ای که
بر لبانم خواهد نشست
نامِ تو باشد‌ ...

پس بگو به من،
ای تمامِ جانِ رفته از تنم،
ای عشقِ دورِ بی‌قرار،

تو کجایی؟

که من هنوز
در همین حوالیِ دلتنگی،
با قلبی شکسته
نشسته‌ام
و چشم به راهِ معجزه‌ای هستم
که شاید یک شب
از انتهای جاده پیدا شود

و تو بیایی ...

و من
بعدِ این همه سالِ گریه،
فقط نگاهت کنم
و بگویم:

دیدی؟
من هنوز دوستت داشتم ..

#بهزاد‌_قاسم‌زاده❤️🦋

@raminAbassi
❤‍🔥1❤1
September 5, 2026 14 2