.
دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد
افکند سر به زیر؛ ...حیا را بهانه کرد!
آمد به بزم و دید من تیرهروز را،
ننشست و رفت؛ ...تنگیِ جا را بهانه کرد!
رفتم به مسجد از پی نظارهٔ رُخش
بر رو گرفت دست و دعا را بهانه کرد!
آغشته بود پنجهاش از خون عاشقان؛
بستن به دست خویش حنا را بهانه کرد
خوش میگذشت دوش صبوحی به کوی او
بر جا نشست و شستن پا را بهانه کرد...
#شاطر_عباس_صبوحی
|@rahimnavaz |
65
8August 27, 2026 1.7K 42