ما روتین رو دوست داریم چون
وقتی همهچیز مشخصه، لازم نیست مدام تصمیم بگیریم.
روتین، اضطرابِ عدم قطعیت رو ازمون میگیره و جاش یه حسِ کنترلِ کوچیک میذاره.
هرچقدر ناامنیِ بیرون بیشتر باشه، ما عمیقتر به این حس کنترل احتیاج پیدا میکنیم.
اما تلخی و پارادوکس ماجرا اینجاست: درست تو همین وضعیت، روتینها بیشتر فرو میریزن.
بیثباتی قیمتها، قطعی ناگهانی اینترنت، بسته شدن مرزها، سایه جنگ و...
باعث می.شه روتینی که سه ماه وقت گذاشتی بسازیش، تو یک هفته یا حتی کمتر!
از بین بره و پناهگاه روانیمون خراب بشه...
به هر حال...
شاید اولین قدم، پذیرش همین پارادوکس دردناک باشه:
من حق دارم روتین بخوام، ولی این محیط اجازه.شو نمیده.
نه من ضعیفم، نه تیم بیمسئولیته، نه مدیر بیکفایته.
شرایط آشوبناکه...
پذیرش این حقیقت، شاید یکم از خشمِ این انتظارات کم کنه.
وقتی بپذیریم «تغییرات ناگهانی بخشی از واقعیتِ اینجاست»،
از اون صلبیت فاصله میگیریم.
اونوقت انرژی روانیمون رو بهجای جنگیدن با ناپایداری،
صرف انعطاف و بازی تو همین محدودههای ممکن میکنیم تا بهمریختن برنامهها، تمامِ آرامش باقیموندهمون رو ازمون نگیره...


