دلنوشته یکی از داوطلبان آزمون بورد و گواهینامه ۱۴۰۵
#الو_کشیک|من امسال امتحان گواهینامه و بورد داشتم
هزار و یک اتفاق در این کشور افتاد که در همین یک سال، زندگی همهمان را از این رو به آن رو کرد. چهل روز تمام کشور زیر بمب و موشک بود؛ هر روز خبر تازهای از گرانی، فروپاشی اقتصادی و آیندهای میرسید که هیچ تصویری از آن نداشتیم.جنگی که تا یک شب قبل آزمون هم ادامه داشت و خیلی از شهرها تا صبح بمب باران شدند اما چون تهران نبود پس مهم هم نبود.
ما رزیدنت بودیم؛ با حقوق ۲۴ میلیونی، شیفتهای سنگین و زندگیای که عملاً روی حالت بقا میگذشت. با این حال باید برای یکی از مهمترین امتحانهای زندگی حرفهایمان آماده میشدیم.
اما در مردادماه، عدهای نشستند و سوالهایی برای برد طراحی کردند که اگر خودِ برد از دیدنشان برگهایش ریخته باشد، عجیب نیست.
شاید وقتی آدم دغدغهی حقوق ۲۴ میلیونی و آیندهی شغلی خودش را ندارد، وقتی سوار بنز و لکسوس میشود و سود شرکتهای داروییش را چک میکند، واقعاً نتواند بفهمد یک رزیدنت در چنین شرایطی چه باری را به دوش میکشد.
مسئله فقط سخت بودن امتحان نیست. پشت قبولی یا مردودی یک رزیدنت، یک سال از عمر، درآمد و زندگی اوست. و اگر من به خاطر چنین امتحانی یک سال دیگر بیکار بمانم و نتوانم بروم طرح، امیدوارم بدانید: این فقط یک «سوال سخت» نبود؛ این یک سال از زندگی یک آدم بود.