هر شبی تا به سحر زار بگریم ز غمت اندکی خسبم و بسیار بگریم ز غمت رحمت… — 🌼 آوای شعر 🌼 — TG.ME

هر شبی تا به سحر زار بگریم ز غمت
اندکی خسبم و بسیار بگریم ز غمت

رحمت آری، اگر این گریه ببینی، لیکن
خفته باشی تو، چو بیدار بگریم ز غمت

خار خار گل رویت، چو به باغی بروم
بروم بر گل و بر خار بگریم ز غمت

دل من بی‌رسنِ زلف تو چون سنگ شود
بر دل تنگ، به خروار بگریم ز غمت

در غمت زار بگریم من و از بی‌مهری
بازخندی چو تو، من زار بگریم ز غمت

اوحدی دوش مرا گفت: «بکن چارهٔ خویش»
چاره آن‌ست که ناچار بگریم ز غمت

آخر، ای دستهٔ گل! سوسن باغ که شدی؟
بی‌تو تاریک نشستم، تو چراغ که شدی؟

#اوحدی
❤10
February 22, 2026 664 11