این روزها در جایی قرار دارم که با جایی که یه ماه پیش بودم خیلی تفاوت داره. امروز یه نوزاد خیلی کوچولو رو بغل کردم و کلی احساسهای مختلف و عجیبی رو تجربه کردم. بزرگسالها روی صورت و بدنشون خیلی چیزهای مختلف رو حمل میکنن سن و سالشون، چروکها، خط اخم، شادی، خستگی و خیلی چیزهای دیگه ولی نوزاد هیچ کدوم از اینها رو نداره یه جور خام بودن وجوده مثل یه لوح سفیده. برای من همیشه داستان آدمها برام جالب بوده و میخواستم بدونم آدمها چطوری دنیا رو میبینن. حالا خیلی یهویی یه موجود زندهای که هنوز داستانش رو شروع نکرده رو بغل کردم و این برای من مواجه با آغاز زندگی بود واقعا خیلی شگفتزده شدم. احتمالا یه روز بزرگ میشه و از خودش میپرسه اصلا من چرا اینجام؟
20
1September 1, 2026 186 5