چقدر از قضاوتهای اخلاقی ما سلیقه اجتماعی به ارث رسیده بهمون هستن؟ چقدر ما سلیقهها رو ارزش گذاری میکنیم؟ وقتی شخصی رو قانع یا ساده زیست توصیف میکنیم یعنی درواقع داریم از ویژگیهای خوبش میگیم ولی وقتی میگیم طرف تجملاتیه، مادیگراست، پرتوقعه انگار نقدش میکنیم انگار نفر اول آدم خوبهس نفر دوم آدم بده. چرا خواستن کمتر رو با شخصیت بهتر اشتباه میگیریم؟ اگه یکی بگه من رو چیزهای گرون خوشحال میکنه دوست دارم مراسمم خیلی لوکس باشه ممکنه در ذهن ما این شکلی باشه که وای چه تجملاتی ولی در مقابل وقتی یکی میگه من دوست دارم یه مراسم ساده برگزار کنم اینطوری هستیم آخی چقدر کم توقع و خوب در حالی که هر دو فقط دارن چیزی که براشون اهمیت داره رو بروز میدن. این بنظرم خیلی به فضایی که ما توش بزرگ شدیم هم مربوطه یعنی ما تو ایران همیشه با فشار اقتصادی مواجه بودیم و از طرفی هم رسانه و مدرسه و هر چیزی که ما باهاش بزرگ شدیم زهد، سادهزیستی، قناعت و امثالهم رو ارزشگذاری کردند. این ارزشها با تجربه واقعی مردم ادغام شده بنابراین کمتر خواستن به راحتی میتونه ارزش اخلاقی پیدا کنه. این رو به وضوح در همه جا میبینم اگه شما یه پستی از کسی که مراسمش لوکس بوده در ایران رو نگاه کنید و برید کامنتها رو باز کنید با حجمی از فحش و بد و بیراه مواجه میشید. من نمیگم این خوبه یا اون بده من میگم نباید برای اینکه خواستههات از نظر اخلاقی قابل قبول باشن وانمود کنی اون خواستهها رو نداری.
23
2
1